فرانسوی زبان
" منم نمی دونم از دست این احمق ها به کجا فرار کنم "
|
|
همینطوری
عجبا!!!
Elena a écrit |
دلتنگی
بعد از 3 سال رفتن و اومدن سر کلاس زبان فرانسه ،بالاخره روزی رو که ازش می ترسیدم اومد روزی که باید از هم جدا می شدیم و هر کی می رفت دنبال زندگی خودش ،روزی که کلاس زبان ما هم تموم می شد ،حتی تصورش هم سخته ،آخه کلاسه ما یه نمه با کلاسهای دیگه فرق می کرد حالا چرا؟میگم خدمتتون چون ... کلاسه ما تقریبا یک کلاسه نیمه خصوصی شده بود 3 سال روزهای یکشنبه و چهارشنبه با 6 تا دانشجو شروع می شد (ای بابا چقدر کلاس کلاس شد)بعضی از ترم ها هم یکی دو نفر می آمدنو می رفتن (ناگفته نماند توی این رفتن ها و اومودن ها با بعضی از دوستان گل هم آشنا شدیم مثل فلییپ جیکو که من هنوز تو با مرامی لنگشو ندیدم ،نه مری؟! )ولی بازم ما می شدیم 6 تا که البته با استاده جیگرمون (البته قابل ذکره که استادمون هم دختر بود)می شدیم 7 تا وای که چقدر من عدد هفتو دوست دارم ،خلاصه خیلی باهال بود خیلی خوب بود خیلی خوش می گذشت ....اووووم م م م م من دوست ندارم تموم شه !(ویرایش)آقا ما هنرمندیم ،خلاقیت هم از سر و رومون می ریزه واسه رفتن به کلاس زبان هم ج.ن می دادیم چون ما عاشقه یاد گرفتن هستیم ،حالا نمی دونم از این به بعد چی می شه ، چقدر همیشه زود دیر می شه ،نمیدونم دقت کردید یا نه که وقتیکه یک روز خوب توی زندگی آدم پیش می آد بعد از اون هر کاری هم که بکنی نمی تونی دوباره مثل اونو تکرار کنی !آه
Elena a écrit |
Yasmina Réza
Yasmina Réza (née le 1er mai 1959 à Paris) est un écrivain et actrice française. Reza est la fille d’une violoniste hongroise arrivée en France pour fuir la dictature communiste et d’un ingénieur juif iranien.son père, moitié russe moitié iranien,Ingénieur des Ponts et Chaussées, il se lancera ensuite dans les affaires. Sa mère, hongroise, est violoniste. Elle s’arrête de jouer le jour de la naissance de sa fille : jamais Yasmina Reza ne l’entendra. Son père est pianiste amateur, tout comme Yasmina Reza : «Nous avions un niveau à peu près similaire, mais il pensait qu’il était très supérieur à moi, et moi très supérieure à lui». Yasmina Reza passe ses vacances en Suisse, en Autriche et parle de nombreuses langues : «Les amis de mes parents étaient insolites, originaux, rien à voir avec la bourgeoisie française. Certains auraient pu être des personnages de Schnitzler ou de Zweig.» Elle a étudié le théâtre et la sociologie à Nanterre.
Elena a écrit |
ANIVERSAIRE
Le Dimanche 21-Jan-2006, c'est mon Anniversaire, j'aurai 24 ans et , mais malheursment on ne dois pas etre joyeux , parcque dimanche , c'est la premiere jour de mois Moharam , mais pour moi ce nest pas si grave , enfin JE suis heureuse ... !!! Et je dit à moi même aussi :
Elena a écrit |
بيست و دومين جشنواره بين المللي موسيقي فجر
دو شنبه 1 ژانويه 2007 ساعت۱۸بعدظهر ، روز به ياد ماندني براي تمام بچه هاي گروه كر فرهنگسراي بهمن با همراهي آنسامبل آريا به رهبري«ميلاد عمرانلو»و اركسترزهي فرهنگسراي بهمن به رهبري«آرمان نوروزي» همينطور پيانيست آقاي بيات بود، در تالار وحدت (تالار رودکی) بچه ها يک بار ديگه توانايي هاشون رو اثبات کردند و اين افتخاري است براي سابقه گروه کر مجموعه بزرگ فرهنگسراي بهمن . البته لازم به ذکر است که همین گروه اجرای دیگری روز ۳ ژانویه ساعت ۱۳ در تالار شهید آوینی واقع در فرهنگسرای بهمن خواهند داشت که خودم هم جزو گروه ( آلتو ) هستم . طبق معمول اگه عکس ها ظاهر بشند حتما می زارم توی بلاگم ...
Elena a écrit |
من اومدم
سلام دوستاي گلم امروز بعد از مدتها بي مدمي بالاخره دوباره اومدم توي نت،توي اين مدتي که نبودم اتفاقات جالبي برام افتاد که نمونش سرکار رفتنمه و همينطور آشنايي و برخورد با دوستاني که علارغم سن کمشون کاراي بزرگي مي کننئ،ديروز عصر هم با يک جمع فرانسوي زبان کافه نادري بوديم،خلاصه جاتون خالي خيلي خوب بود.ولي خوب يکسري از اتفاقات هم چندان خوشايند نبودند خصوصا آشنايي با يک آدم ازخودمتشکر که از درون تهي بود فقط واسه خودش ارد مي داد ولي به قول اين يارو سي داداش ما هم بي نصيبش نذاشتيمو دست آخر خوب حالشو گرفتيم تا يادش باشه از اين چسي ها نياد اگه البته تجربه شده باشه واسش،مي دونيد چيه؟اين روزا نمي دونم چه کرميه که اکثرا به هم خالي مي بندند واه واه ديگه دخترا هم به دخترا رحم نمي کنند چه برسه پسر به دختر يا بر عکس ،آخه بديش اينه که فکر مي کنند طرفشون دو تا گوشه دراز داره و متوجه چاخاناشون نمي شه ،اوه مخصوصا من که ماشالله شم کاراگاهي و مارپلي هم توي خونمه ... آدم kونش مي سوزه... در خاتمه عرضم رو کوتاه مي کنم و مي خوام بگم دوستانه عزيز حالا حالاها هستيم در خدمتتون.
Elena a écrit |
شخصیت کاذب
بدین طریق مانند بردگان فراری یا از حقیقت وجودی خود فرار می کنیم و یا خویشتن کاذب برای خود می سازیم که عموما ستودنی است و اندکی جذاب و بطور سطحی شاد و سرخوش. ما آنچه را که می دانیم هستیم و یا احساس می کنیم که هستیم (وبه گمانمان نپذیرفتنی و دوست نداشتنی است)،در پس ظاهری که امیدواریم برای مردم خوشایندتر باشد،پنهان می کنیم.ما در پس نقابی زیبا برای مقبولیت در نزد عموم به چهره زده ایم، پنهان می شویم.چندی که گذشت ،خودمان هم فراموش می کنیم که در اختفا به سر می بریم و باورمان می شود که نقابی که به چهره زده ایم،همان شخصیت واقعی ماست.
هنری نیوون موضوع را چنین بررسی می کند :
بر اثر مرور زمان من به این نتیجه رسیده ام که بزرگترین دام در زندگی ما نه موفقیت است و نه محبوبیت و قدرت ، بلکه نپذیرفتن خود. موفقیت ،محبوبیت و قدرت واقعا می توانند منشاء وسوسه بزرگی باشند،اما فریبندگی آنها از اینجا منشاء می گیرد که قسمتی از وسوسه بزرگتر نپذیرفتن خود هستند پ. هرگاه صداهایی که ما را بی ارزش و دوست نداشتنی می خوانند باور کنیم ،آن زمان است که موفقیت و محبوبیت و قدرت به راه حلهایی جذاب تبدیل می شوند.با این حال دام اصلی،همانا نپذیرفتن خود است.به محض این که کسی اتهام یا انتقادی را متوجه ام می سازد به محض این که طرد شده و تنها و رها شده می شوم،این فکر به ذهنم رسوخ می کند که " بفرما باز هم ثابت که آدم بی ارزشی هستم ." {سوی تاریک وجودم می گوید} من آدم خوبی نیستم .... . سزاوارم که کنار گذاشته شوم و فراموش و طرد و ترکم کنند. نپذیرفتن خود،بزرگترین دشمن زندگی روحانی است .زیرا با صدای مقدسی که ما را "محبوب" می خواند در تضاد است.این که ما محبوب هستیم،حقیقت محوری وجودمان را تشکیل می دهد.
متاسفانه این روز ها عده زیادی رو می بینیم که به این مشکل دچار شده اند،بعضی ها هم که با انواع اقسام دروغ هاشون یک شخصیتی واسه خودشون ساختند که دیگه فکر کنم خیلی فراتر از یک شخصیت کاذب باشه و با این شخصیت دارن زندگی می کنند وبه مراتب روی اطرافیانشون هم تاثیر منفی می زارن و حتی شاید کسی که باهوشون رابطه پیدا می کنه دیگه هیچ وقت نتونه هیچ حقیقتی رو باور کنه ...نقاب به چهر می زنند و تظاهر به چیزی می کنند که نیستند، شاید خودمون نیز یک شخصیت کاذب برای خودمون ساخته باشیم ، خدا داند ، برای رفع این مشکل باید مدتی رو توی اتاقمون بدون اینکه به کاری مشغول باشیم حتی مطالعه یا گوش دادن به موزیک و ... فقط در تنهایی و سکوت بگذرونیم و کاملا با خودمون خلوت کنیم . این راه حل رو هم کارل یونگ روانشناس نامدار گفته،خلوت کردن با خداوند ،ما را از معرفتی که به قول هنری نیومن عقلی یا مفهومی است ، به جانب شناخت و معرفت حقیقی هدایت است .آنتونی پادووانو هم گفته یکی از برکاتی که من از خلوت گزیدن و سکوت کسب کرده ام این بوده است که کمتر خوابیده ام و نشاط و سر زندگی بیشتری احساس کرده ام.از نیرویی که سابقا شخصیت کاذب صرف یافتن به شادی غیر واقعی می کرد، اکنون می توانم برای تمرکز یافتن بر موضوعاتی که واقعا اهمیت دارند یعنی محبت ،دوستی و صمیمیت با خدا استفاده کنم . ![]() Elena a écrit |
Prendre quelue'un en amitié
je voudrais être ami avec un garçon ou une fille Français(e) ; si vous habitez en france, envoyer moi une lettre pour savoir beaucoup plus d'information .
Elena a écrit |
لعنت به تو Elena a écrit |
La Marseillaise ![]()
سرود ملی قطعهای موسیقی میهن پرستانه است که توسط دولت ها به عنوان سرود ملی و رسمی کشور به رسمیت شناخته میشود.طی سدههای 19 و 20 میلادی و با ظهور دولتهای ملی اکثر کشورها سرود ملی برای خود تعین نمودند . سرود ویلهلموس (Wilhelmus) هلند را قدیمیترین سرود ملی جهان دانسته اند . این سرود طی سالهای 1568 تا 1572 نوشته شده است.
سرود مارسییز (La Marseillaise)نام سرود ملی کشور فرانسه است. این نام از نام شهر مارسی در فرانسه گرفته شده است.نام این سرود را در فارسی « مارسیز» و «مارسه یز» نیز نوشتهاند.روژه دو لیل(Rouget de Lisle)افسر ارتش فرانسه و یکی از انقلابیون آن کشور در سدهٔ ۱۹ سرود تاریخی و مهیج مارسییز را سروده که پس از آن سرود رسمی انقلاب فرانسه و سپس سرود ملی کشور فرانسه شد.
متن سرود
Elena a écrit |
گواهینامه
امروز صبح مثل اين بچه مدرسه اي ها که از مدرسه اخراج شدن
Elena a écrit |
protestation à Dieu
J'ai une grand protestation à Dieu , Mais encore je dit ou est mon jesus ...je suis une folle .
Elena a écrit |
کافه گالری کوپه
21 سپتامبر 2006 ساعت 17 روز افتتاحیه گالری نقاشی با نام گاه در کافه گالری کوپه واقع در خ ولی عصر جنب پل کالج بود که چند تا از این کارهای بسیار عالی از عشقم ماری بود که واقعا لذت بردم از قدرت خلق این آثار ،من همین جا به ماری می گم عزیزم خسته نباشی،خیلی عالی بود و از تمام دوستان گلم دعوت می کنم که حتما از این گالری دیدن کنند و در ضمن امکان خرید هم براتون وجود داره، پیشنهاد می کنم به دوستایی که توی تهران هستند یک سری بزنید، راستی یادم رفت که از امید و سارا و پیمان هم تشکر کنم بابت تشریف فرماییشون ...و بیشتر از امید عزیز که وجودشون باعث شد یه جو بسیار شاد و دوستانه ای ایجاد بشه در حالی که من اصلا دوستان ماری رو نمی شناختم و ندیده بودمشون ،به من که خیلی خوش گذشتُ . ایم م م م دلتون بسوزه.
Elena a écrit |
به ياد گذشته ها
سلام
Quand le marin Quand le marin revient de guerre
Elena a écrit |
۱۴ ژوئيه سالگرد پيروزى فرانسه
انقلاب كبير
انقلاب ۱۷۸۹ طليعه جامعه سرمايه دارى بورژوايى مدرن در تاريخ فرانسه بود. شاخصه اصلى اين انقلاب، استقرار موفقيت آميز وحدت ملى از طريق سقوط رژيم ارباب رعيتى بود. به گفته توكويل هدف اصلى انقلاب عبارت بود از محو آخرين بقاياى قرون وسطى. انقلاب فرانسه نخستين انقلابى نبود كه بورژوازى از آن منتفع مى شد، پيش از آن در سده شانزدهم انقلاب هلند، در سده هفدهم دو انقلاب انگلستان و در سده هجدهم انقلاب آمريكا راه را نشان داده بودند. در پايان سده هجدهم بخش اعظم اروپا از جمله فرانسه تحت رژيمى بود كه از نظر اجتماعى؛ امتيازات اشرافى و از نظرگاه سياسى ويژگى آن استبداد بر پايه حق الهى سلطنت بود.
در كشورهاى اروپاى مركزى و شرقى، بورژوازى چنان رشدى نكرده بود كه بتواند نفوذ چندانى داشته باشد. اكتشافات جغرافيايى سده هاى پانزدهم و شانزدهم، بهره كشى از مستعمرات و جابه جا شدن داد و ستدهاى دريايى به سوى غرب همه و همه به عقب ماندگى شرايط اجتماعى و اقتصادى اين كشورها كمك كرده بود اگرچه انقلاب ۱۶۴۰ انگلستان اقدامى در جهت متروك كردن شيوه حكومت استبدادى بود اما استقرار آزادى سياسى در انگلستان به هيچ وجه ضربه اى خردكننده بر مبانى سلسله مراتب اجتماعى مبتنى بر ثروت وارد نياورد. شالوده آزادى هاى انگليسى را رسوم و سنن شكل داده بودند نه تتبعات فلسفى. برك در كتاب «انديشه هايى درباره انقلاب فرانسه» كه به سال ۱۷۹۰ منتشر شد نوشت: از زمان صدور منشور كبير تا اعلاميه حقوق مشى هميشگى قانون اساسى، اعلام و بيان آزادى هاى ما بوده است، آزادى هايى كه از نياكان خود به ارث برده ايم و بايد براى اخلاف خود به جاى گذاريم. (گائتانا موسكا، تاريخ عقايد و مكاتب سياسى ) با اين وصف عيان مى شود كه قانون اساسى بريتانيا، حقوق بريتانيايى ها را به رسميت مى شناخت نه حقوق بشر را و آزادى هاى انگليسى خصلتى جهانى نداشت. در انقلاب ۱۷۷۹ آمريكا نيز اصولى كه براى نيل بدان منازعاتى صورت گرفته بود؛ آزادى و برابرى را كاملاً به رسميت نمى شناخت. سياهان همچنان برده ماندند و تساوى حقوق سفيدپوستان نيز در واقع به هيچ وجه سلسله مراتب اجتماعى مبتنى بر ثروت را به مخاطره نينداخت، در ضمن در نخستين قوانين اساسى آنها اصل شرط دارايى براى حق رأى دادن ملحوظ شده بود. انقلابات آمريكا و انگلستان، نمونه هاى انقلاباتى هستند كه از تفوق و برترى ثروت در زير پوشش «آزادى هاى بورژوايى» دفاع مى كنند. انقلاب فرانسه برجسته ترين انقلاب بورژوايى بوده است و به سبب ماهيت دراماتيك مبارزه طبقاتى خود تمامى انقلابات پيشين را تحت الشعاع قرار داده است. اين ويژگى ها مدلول سرسختى اشرافيت كه سخت به امتيازات فئودالى چسبيده بود و با دادن هر نوع امتيازى مخالف بود از يكسو و مخالفت پرشور توده هاى مردم با هر نوع امتياز يا تمايز طبقاتى از سوى ديگر، بود. اساساً بورژوازى خواهان سقوط كامل اشرافيت نبود بلكه امتناع اشرافيت از سازش و خطرات ضد انقلاب بود كه بورژوازى را به انهدام نظم كهن ناگزير ساخت. انقلاب فرانسه راه حقيقتاً انقلابى گذار از فئوداليسم به سرمايه دارى را انتخاب كرد. اين انقلاب با نابود كردن بقاياى فئوداليسم و با آزاد ساختن دهقانان از قيد حقوق اربابى و عشريه كليسايى و وحدت بخشيدن به تجارت در سطح ملى، شاخص مرحله اى تعيين كننده در تكامل سرمايه دارى بود. سركوب فئودال ها سبب آزاد شدن توليدكنندگان مستقيم خرده پا شد و به تفكيك توده هاى دهقانى و قطب بندى آنها بين سرمايه و كار مزدورى انجاميد. پس از انقلاب، با گسترش روابط توليدى كاملاً نوين، سرمايه از قيد تحميلات و تجاوزات فئوداليسم رها شد و نيروى كار به صورت يك واقعيت تجارتى اصيل درآمد و اين امر در نهايت خودمختارى توليد سرمايه دارى را چه در بخش كشاورزى و چه در بخش صنايع تضمين كرد. پيروزى بر فئوداليسم و رژيم كهن، با پيدايى سريع روابط اجتماعى نوين همراه نبود. راه رسيدن به سرمايه دارى فرايندى ساده نبود، پيشرفت سرمايه دارى در دوره انقلاب به كندى صورت مى گرفت و صنايع آنقدر رشد نكرده بودند و هنوز سرمايه تجارى تفوق خود را حفظ كرده بود اما انهدام حكومت هاى بزرگ فئودالى و سيستم هاى سنتى كنترل داد و ستد، استقلال شيوه توليد و توزيع سرمايه دارى، يك استحاله كلاسيك انقلابى را تحقق بخشيد. انقلاب فرانسه در جهت زير و رو كردن ساخت هاى اقتصادى و اجتماعى موجود، چارچوب سياسى رژيم كهن را درهم شكست و بقاياى حكومت محلى كهن را محو كرد و امتيازات محلى و تبعيضات ايالتى را از ميان برد. انقلاب فرانسه در عين حال كه گامى ضرورى در گذار از فئوداليسم به سرمايه دارى محسوب مى شود در رابطه با ديگر انقلابات مشابه داراى ويژگى هاى خاص خود است. اين ويژگى ها به خصوص به ساخت جامعه فرانسه در پايان رژيم كهن مربوط مى شود. انقلاب فرانسه در حالى كه به عنوان يك انقلاب آزاديخواهانه و با پافشارى بر حقوق طبيعى دنباله رو انقلاب آمريكا است، برخلاف انقلاب انگلستان داراى موضعى جهانى است. به يقين اين سخن توكويل كه: چرا اصول و نظرات سياسى مشابه در ايالات متحده تنها به تغيير دولت منجر مى شود و حال آنكه در فرانسه سقوط كامل يك نظم اجتماعى را به همراه مى آورد حاكى از عظمت انقلاب فرانسه است. اعلاميه ۱۷۸۹ بدون شك با حرارتى بيش از سلف آمريكايى خود سخن مى گويد و در راه آزادى گامى فراتر مى نهد. انقلاب فرانسه به عنوان يك انقلاب مساوات طلبانه به مراتب از اسلاف خود گام را فراتر گذارد، نه در آمريكا و نه در انگلستان بر روى برابرى تأكيد نشده بود زيرا هم اشرافيت و هم بورژوازى براى كسب قدرت نيروهايشان را متحد ساخته بودند اما مقاومت اشرافيت ضدانقلاب و درگير شدن در جنگ، بورژوازى فرانسه را ناگزير ساخت كه مساوات را به عنوان مسئله اى عمده مطرح كند چرا كه اين، تنها راه در كنار داشتن مردم بود. گذار اقتصاد فرانسه به سرمايه دارى از طريق يكپارچه كردن صنعت، افزايش و تمركز مزدبگيران و بيدارى و مشخص كردن آگاهى طبقاتى آنها، بار ديگر اصل تساوى حقوق را در اذهان مردم زنده كرد. اينك آنچه ويژگى هاى خاص جامعه فرانسه كه موجب تمايز و برترى انقلاب ۱۷۸۹ بر ساير انقلابات پيشين اعلام شد عنوان مى شود: در جامعه اشرافى نظام كهن، بر طبق قانون سنتى سه مرتبه از يكديگر متمايز شده بودند؛ روحانيون و نجبا كه از مراتب ممتازه بودند و مرتبه سوم كه اكثريت مردم را شامل مى شد. نجبا از اقشارى تشكيل مى شدند كه غالباً منافع مختلفى داشتند. نجباى دربارى از نجيب زادگانى بودند كه در دربار حضور داشتند و در ورساى زندگى مى كردند و اطرافيان پادشاه را تشكيل مى دادند. نجباى ايالتى كه جاه و جلال كمترى داشتند در ميان دهقانان زندگى مى كردند. منبع عمده عايدى اين نجبا تحميل عوارض فئودالى بر دهقانان بود. نجباى صاحب جامه از زمانى تشكيل شدند كه سلطنت، دستگاه قضايى و تشكيلات ادارى خود را به وجود آورده بود. در رأس اين دسته از نجبا، خانواده هاى بزرگ مستشاران پارلمانى قرار داشتند كه هدفشان در دست گرفتن كنترل حكومت و شركت در اداره حكومت بود. اين نجبا كه از قدرتى بسيار برخوردار بودند سخت به امتيازات خود وابسته بودند و با هرگونه رفرمى كه امكان داشت موقعيت آنها را به مخاطره اندازد، مخالفت مى ورزيدند. در پايان سده هجدهم اشرافيت فئودالى دستخوش انحطاط شده بود. نجباى دربارى در ورساى رو به ورشكستگى مى رفتند و نجباى ايالتى به زندگى بى هدف خود در املاكشان ادامه مى دادند. به همين دليل اشرافيت كه زوال خود را نزديك مى ديد، خواستار تحكيم و تاثير عوارض فئودالى و افزايش سختگيرى شده بود. در سال ۱۷۸۱ به موجب يك فرمان شاهانه، حق احراز مقامات عاليه در قشون منحصراً به نجبا يا كسانى اختصاص داده شده بود كه بتوانند مراتب نجابت را به اثبات رسانند. از نظر اقتصادى اشرافيت سعى داشت كه نظام ارباب رعيتى را حتى از وضع موجود آن بدتر كند. به موجب فرامين مربوط به ترياژ اربابان بزرگ فئودال يك سوم ملك جامعه روستايى را تصاحب كرده بودند. در اين حين پاره اى از نجبا به تدريج به امور بازرگانى طبقات متوسط ابراز علاقه مى كردند و سرمايه خود را در صنعت و به ويژه صنعت آهن به كار مى انداختند. در اين گرايش به تجارت، بخشى از نجباى متعلق به قشر بالاى اشرافيت به طبقه متوسط نزديك و تا حدى در آرمان هاى سياسى آنها سهيم شدند اما اكثريت وسيع نجباى ايالتى و دربارى راه نجات را تنها در اعلام صريح تر امتيازات خود مى ديدند. اين اختلافات و چنددستگى ها در ميان اشراف جامعه فرانسه طى مسير را براى انقلابيون سهل تر مى كرد.
همراه با دگرگون شدن شالوده اقتصادى جامعه، ايدئولوژى ها نيز دگرگونى يافتند. سرچشمه هاى فكرى انقلاب را در نظرات فلسفى اى بايد جست كه طبقات متوسط از سده هفدهم مطرح ساخته بودند. به يقين آراى فلسفى مطرح شده، جريان انقلاب كبير را تسريع بخشيد و پشتوانه اى نظرى و بس غنى را در كوله بار خود جاى داد. دكارت نشان داده بود كه مى توان به يارى علم بر طبيعت چيره شد و فلاسفه سده هجدهم كه وارث فلسفه او بودند، با هوشمندى بسيار اصول نظمى نوين را ترسيم و ارائه كردند. جنبش هاى فلسفى سده هجدهم كه بر پايه ضديت با كمال مطلوب و رياضت كشانه و اقتدارطلبانه كليسا و حكومت در سده هفدهم استوار بود، بر ذهنيت فرانسويان تاثيرى ژرف گذارد. اين جنبش ابتدا به بيدارى اذهان كمر بست و سپس شيوه تفكر انتقادى را گسترش داد و نظرات نوينى را فراهم آورد. جنبش روشنگرى در تمامى زمينه هاى فعاليت بشرى از علم گرفته تا ايمان يا در حيطه اخلاق تا سازمان سياسى و اجتماعى، اصل «خرد» را جانشين اقتدار و سنت كرد. پس از سال ۱۷۴۸ بزرگترين آثار قرن به سرعت و پى در پى انتشار يافتند. روح القوانين منتسكيو در،۱۷۴۸ اميل و قرارداد اجتماعى در ،۱۷۶۲ گفتارهايى درباره منشاء عدم مساوات انسان ها در ،۱۷۵۵ از روسو تاريخ طبيعى بوفن در ،۱۷۴۹ رساله اى درباره حواس كندياك در ،۱۷۵۴ قانون طبيعت مورلى در ،۱۷۵۵ مقاله اى درباره آداب و رسوم و روح ملل ولتر در سال ۱۷۵۶ و از همه مهم تر سال ۱۷۵۱ شاهد انتشار نخستين جلد «دايره المعارف» به ابتكار ديدرو بود.
Elena a écrit |
خواب عجق وجغ
چند روز پیش به خاطر افت فشار مجبور شدم برم دکتر وسرم بزنم و همون موقع دکتر برام چند تا آمپول ب کمپلکس و ب12 داد که باید می زدم که امروز ظهر دیگه تلسم شکست و رفتم 2 تای اولیشو زدم که جاشم بد جوری درد می کنه ، از صبح هم هر چی با یکی از دوستای مریضم تماس می گرفتم که حالشو بپرسم گوشی رو جواب نمی داد ، از این طرف هم فردا برای کلاس زبانم اکسپوزه کتاب کاندید نوشته ولتر رو داشتم که اضطراب اونم اضافه شده بود به نظر شما تعبیر این خواب چی می تونه باشه ؟!!!
Elena a écrit |
Roméo et Juliette
سلام ... قسمتی از لیریک نمایش نامه رومئو و ژولیت رو براتون گذاشتم که امیدوارم مثل من لذت ببرین که این پرده از نمایش اسمش یک روز است که توی این پرده رومئو و ژولیت با هم می خونند و تازه همدیگرو دیدن دارن در مورد مسائل عشغولانه صحبت می کنند که اولش مثل همیشه این ژولیت ناز می کنه ولی بعدش یک تومبه عمورو حسابی می شه به این رومئو و دومی لیریک عشق شاده ...
Roméo et Juliette Music: Gérard Presgurvic :Roméo et Juliette :Roméo :Juliette R : Un jour elle viendra bien :R & J Un jour, on fera le même aveu
L'amour heureux :Roméo et Juliette R: Elle porte une robe légère J: Que sont les yeux des hommes R: Est-ce que tu m'aimeras un jour R: Est-ce que tu m'aimeras un jour si vous vouliez avoir tous les Lyric de Roméo et Juliette --->>> Cliquez-ici
اینم از آخر داستان ...
Elena a écrit |
بازم خودم 2 NitroNitroNitroNitroNitroNitroNitroNitroNitroNitroNitroNitroNitroNitroNitroNitroNitroNitroNitroNitroNitro عصرحوصلم سر رفته بود عجيب ، از اون طرف هم توي کوچه عروسي همسايه بود ديگه کلي با اين ارکستر شون رو نرو من بودن معلوم نبود عروسي بود حنا بندون بود چي چي بود ولي خوب خودمم بد جوري حالم گرفته است نمي دونم تا حالا براتون اتفاق افتاده که از ازدواج دوست صميمي تون اصلا خوشحال نشيد؟! متاسفانه براي من پيش اومده ،چون اواخر ماه شهريور يکي از دوستاي گلم کلا بعد از عروسي از تهران مي ره واي نمي دونيد چقدر برام سخته ، مني که هر روز باهاش حرف مي زدم و مي ديدمش شايد ديگه سال تا سال هم همديگرو نبينيم مثل بقيه دوستام که با ازدواجشون خيلي محدود شدند .بعضي از اين مرد ها هم که تا مي تونند به اين زنها مي گن بايد دور دوستاتو خيط بکشي (البته به قول خودشون ) اه ه ه ه خسته شدم...
parfois je me panse que j'ai besoin d'un ami qui me comprende de tous les conditions mais très tôt je me dit : vraiment ,est-ce que le bon Dieu n'est pas assez pour leur créature?!!! moi j'adore le Jésus-christ et c'est parcque j'aime le livre de Felorance Eskavel shin ! mes amis ditent- moi queles est votre vue sur ce sujet uuuummm ; je suis fatiguée de même que "Lara Fabian" dit dans sa chanson qu'elle sapplle je suis malade
Elena a écrit |
بازم خودم
سلام امروز مي خوام به همه عزيزاني که فکر مي کنند من در پاريس هستم نکته اي رو يادآوري کنم و بگم که بابا جون اشتباه مي کنيد من تهرانم اگه شما چشماي مبارکتونو باز کنيد و وقتي که تشريف مي آريد توي بلاگ من مي بينيد که من عکس از گروه کر گذاشتم و توي بلاگ هم مطالبي نوشتم پر واضحه که من کجام پس خواهشمند است فکر اشتباه نکنيد البته سوء تفاهم نشه براي بعضي از دوستاي گلم . ((به قول يک بنده خدايي آرزوشو دارم برم ولي الان که اينجام ))...نمي دونم چرا بعضي از اين آدم ها وقتي دستشون به يک جايي مي رسه اينقدر خودشونو مي گيرند دو خبر کوتاه از خودم : 1- امروز با يک مسئله اين مدلي روبرو شدم کلي اعصابمو قاتي پاتي کرد ،اونوقت اين ماري مي گه اينقدر حرص نخور آخه جيگر وقتي تو هم بشيني فکر کني افسوس مي خوري به اين افکار پوچ و بي پايه ... 2- ديگه اينکه بعد مدت ها تنبلي کردن امروز ثبت نام کردم که ايشا الله برم گواهيناممو بگيرم اين اواخر کم مونده بود که افسره وسطه خيابون خفتم کنه بدون گواهينامه داشتم رانندگي مي کردم خلاصه شانس آوردم. راستي من شروع کردم به خوندن کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شين مي خوام بهتون بگم معرکه است اي ي ي م م م يعني زندگي واقعا عاليه، معجزه مي کنه پيشنهاد مي کنم حتما بخونيدش چندتا از جمله هاي تاکيدي شو براتون مي نويسم که حالشو ببريد و فردا صبح تو کتاب فروشي هاي انقلاب باشيد . تصميم دارم براتون بازهم از اين کتاب بيشتر بنويسم حتي شده اگه فصل به فصل براتون خلاصه کنم اين کارو مي کنم ولي بستگي به استقبال شما داره که منو شارژ مي کنه براي ادامه . ببخشيد سرتونو درد آوردم ... آرزومند آرزوهايتان هستم.
Elena a écrit |
دیوونگی
امروز يک سر رفتم وبلاگ يکي از دوستان داغ دلم تازه شد ، ديگه از ظهر تا حالا نمي دونم چي کار کنم گيج و ما ويجم آخه يکي پيدا نمي شه به ما دخترا بگه تروخدا يک خورده از روي عقل فکر کنيد و از روي منطق تصميم بگيريد تا اينقدر سر هر مسئله اي از پا نيوفتيد ، به قول اين مامانا قربون خلقت خدا برم که به اين زنها تا تونسته احساس داده ، البته با احساس بودن اصلا براي جنس ما بد نيست ولي خوب يک زماني که شورش در مي آد از بد هم بدتر مي شه ، به دليل درآمدن شور احساس بنده ، تا الان که دارم اين پست رو براتون مي نويسم با اجازتون 4 تا قرص کلرديازپوکسايد و 2 عدد قرص آموکسي سيلين 500 (البته اين به خاطر گلو درد بود) و 1 عدد قرص استامينوفن خوردم خدا به داد برسه خلاصه اگه ديدن پسته جديدي اضافه نشد منو حلال کنيد (البته کسي با چند تا قرص تا حالا نشده که زحمتو کم کنه). بابا اعصابم خورد شد بس که این جنس مرداینقدرسر سختن اصلا به خودشون زحمت فکر کردن به طرفه مقابلشون نمی دن یعنی یه جورایی براشون زیاد مهم نیست اما در عوض انتظار دارن که دختره براشون بمیره و هر کاری که اونا (یعنی این از خود راضی ها ) ! گفتند براشون اوکی کنه تازه حکایت نو که بیاد به بازار کهنه می شه دل آزار هم فکر کنم از همین رویه مردان در فرهنگ ضرب المثل های ما پدیدار شده ، آی خدااااااااااااااااااا ، چقدر خوب بود دو طرف به هم عشق می ورزیدند و هیچ دروغی هم در کار نبود ، امان از دسته این مرد جماعت که یا با رفتنشون توی دل ما زنها رو خون می کنند یا با مردنشون (ها ااااا ای ی ی خونم به جوش ویااااآمد) در ضمن چند تا نقاشي عجيب غريب هم با زغال کشيدم که شايد 10 دقيقه هم نشد ولي بعد از تموم شدنه به اصطلاح نقاشي هام فقط 2 ساعت داشتم رو تختيمو مي شستم چون وقتي که هنرنماايم تموم شد يهو ديدم همه جا سياه شده ، الحق که من پيکاسو رو گذاشتم تو جيبم
Elena a écrit |
|
|